صائن الدين على بن تركه
239
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
خود باشد و رقيقهء بندگى را از شوايب تعملات اكتسابى خالص دارد ، مستعد فيض اصلى تواند شد . و اگر خواهد كه افعال و اعمال اكتسابى خويش را سرمايهء اين راه كند ، كه فى الحقيقة آنها به حكم فرمودهء « عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ » مادهء و بال و نكال او است ، به جايى نتواند رسانيد « 1 » . اقبل اليها و انحها مفلسا « 2 » فقد * وصيت لنصحى ان قبلت وصيتى غرض كه چون سبب عقد اين جمعيت گرامى ارشاد صحابه بود اولا كه حاضر بودند ، هرآينه ايشان را در كنج زاويهء خفا و خمول متمكن گردانيد « 3 » ، و داخل متعرضان « 4 » بازار سؤال و جواب نگردانيد . و از حاضران حلقهء سودپرستان اعمال و احوال نشمرد تا طالبان هوشمند كه زبان اشارت را فهم توانند كرد پندپذير گردند ، و از آنجا راه بيرون شد كوچهء مقصود بيابند . چه همواره عرف خاص كمل كه در ميان عالميان غيب واقع شدهاند همين زبان اشارت مىباشد و بس « 5 » . به اشارت حديث خواهم كرد * كه غريبم زبان نمىدانم اصل سوم - بيان مهمات دين كه طالب را ناگزير است از آن فرموده . و آنكه از همه ضرورتتر است مقدم داشته تا اولا طالب در پى علمها « 6 » بىتفرقه نرود و سرمايهء عمر را در « لا يعنى » صرف « 7 » نكند . و ثانيا مهمات دين خود را آنچه ضرورتتر است پيش دارد تا اگر عمر وفا نمايد از درخت اميد بىبهره نماند « 8 » . سخنى مىرود به من كن گوش * پيش از آن كز سخن شوم خاموش جز يكى نيست نقد اين عالم * باز بين و به عالمش مفروش و چون طالبان راه دين دو طايفهاند : اولا آنانىاند كه ايشان را به
--> ( 1 ) - ب : شعر . ( 2 ) - ب : مفاسياه . ( 3 ) - ب : گردانيده . ( 4 ) - ب : متعرضات . ( 5 ) - ب : فرد . ( 6 ) - م 2 ، ب : علمها تفرقه . ( 7 ) - ب : حرف و ثانيا . ( 8 ) - ب : بيت .